دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل

بی آرزوعاشق شدم

با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشته گیسوی خود

بازم رهاند

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

ازگل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کنم

دیدی که در گرداب غم

از فتنه ی گردون رهی

افتادم سر گشته چون

امواج دریا شد دلم

View Comments 0


هر نسلی فیلسوف خود را دارد – نویــسنده یا هنرمندی کـه انــگـاره‌های زمـان خود را ثبت می‌کند. گاهی این فیلسوفها براحتی بازشناخته می‌شوند. اغلب اما چند نسل طول می‌کشد تا موضــوع روشـن شــود. امــا شـنـاخته شده یا نشده کسانی که ایده‌های عصر خود را بیان می‌کنند زمان را نشانه می‌گذارند خواه در نجوای شــعری یا در انفــجـار جنــبشی سیاسی.
 
نسل ما هم یک فیلسوف دارد. او هنرمند یا نویسنده حرفه‌ای نیـسـت. او بـرنامه‌نویس است. ریچارد استالمن کار خود را به عنوان برنامه نویس و معمار سیستم عامل در آزمایشگاه‌های دانشگاه "م آی تی" شــروع کــرد.
او زنــدگــی خـود در عـرصه عمومی را به عنوان یک برنامه‌نویس و معمار نرم‌افزار صرف بنیانگذاری جنبشی برای آزادی در دنیایی کرد که بطور فزاینده با «کد» معنا می‌شود
کد فناوری به کار انداختن رایانه‌هاست. خواه در نرم‌افزار باشد یا در سخت‌افزار جــای داده شــده باشـد
مجموعه‌ای از دستورات است که ابتدا به کلمه نوشته می‌شود تا عملکرد ماشینها را جــهت دهــد.
ایــن مـاشینها – رایانه‌ها – بگونه‌ای فزاینده زندگی ما را معنا و نظارت می‌کنند. آنها تعیین می‌کنند که چطور تلفنها با هم ارتباط بـرقرار کنند و چــه چــیـزی از تلوزیون پخش شود.
آنها تصمیم می‌گیرند که آیــا ویـدیو قابل جریان یافتن با یک اتصال باند پهن هست یا نه. آنها چیزی را که رایانه به کارخانه سازنده‌اش خبر می‌دهد کنترل می‌کنند.
این ماشینها ما را اداره می‌کنند. کد این ماشینها را

ما چطور باید بر این «کد» نظارت کنیم؟ چقــدر آزادی نیــاز اســت تـا با کنترلی که امکان پذیر می‌کند هماهنگ باشد؟ چه اقتداری لازم است؟

نرم‌افزار آزاد جوابی است به دنیای مبتنی بر کد.
«آزادی». استالمن ابهام این واژه را به شــیوه خود به سوگ می‌نشیند. جایی برای سوگواری نیست.
معماها مردم را به فکر وادار می‌کنند و واژه «آزاد» معمای خوبی اســت.
بــرای گــوشهای مــدرن آمــریــکایی «نرم‌افزار آزاد» ایده‌آل است و غیرممکن.
هیچ چیز حتی غذا مجانی نیست. چطور می‌شود که مهمترین کلماتی که حساسترین ماشینهایی را که دنیا را می‌چرخانند «مجانی» باشد.
چطور جامعه‌ای متعادل می‌تواند اشتیاق چنین تصوری را داشته باشد؟
 
نوشته لارنس لسینگ ، پروفسور حقوق، دانشگاه حقوق استانفورد

برای ادامه مطلب به ایران تاکس بروید

View Comment 1


مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار
اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته زكنج قفس درآ
نغمه ي آزادي نوع بشر سرا
وز نفسي عرصه ي اين خاك توده را
پر شرر كن
ظلم ظالم ، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه
اي تازه گل از اين
بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن
مرغ بي دل ، شرح هجران
مختصر، مختصر كن ، مختصر كن
——————————-

View Comments 0

blog counter