آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند.
نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود.
این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند.
ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و
معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز
نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد.
شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!)اسلام را از پستو بیرون
کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید.
اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند
چنانکه در هر درس۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند.
مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛
نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری.
تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی. دعوای یک ملای کور و یک
خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی.
قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست.
تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار…. "
برای ادامه مطلب به سایت شرقیان مراجعه کنید