در آينه دوباره نمايان شد
با ابر گيسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندي ؟
كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز
پرهيز مي كنند
 نام تو را به رمز
رندان سينه چاك نشابور
در لحظه هاي مستي
 مستي و راستي
 آهسته زير لب
 تكرار مي كنند
وقتي تو روي چوبه ي دارت
خموش و مات بودي
 ما
 انبوه كركسان تماشا
 با شحنه هاي مامور
 مامورهاي معذور
همسان و همسكوت مانديم
خاكستر تو را
باد سحرگهان
هر جا كه برد
مردي ز خاك روييد
در كوچه باغ هاي نشابور
 مستان نيم شب به ترنم
آوازهاي سرخ تو را باز
ترجيع وار زمزمه كردند
نامت هنوز ورد زبان هاست

شفيعی کدکنی