_____________
در جهانی که ناگهان از هر خیال واهی و از هر نوری محروم شده است
دست آویز و امکان برگشتی نیست . چون از یادگار زمانهای گذشته و یا از امید ارض موعود هم محروم شده
_____________
وابسته می سازد ، درک نمیکنم
باش
آری فقط باش
بودنت کافی است
که بودنت جانشین همه نبودنهاست
ای که فاصله قلبهایمان از اتفاق تا خاطره است
و حسن داشتن ات آن هم به اندازه پلک زدنن محال است
خیال……و همیشه خیال کال
ودر مساحت نجومی قلبت
اندک جایی برایم نمی بینی
مهم نیست
که این از سر نوشت این تن است
فقط باش تا همیشه
که این تمام آرزوی من است
تمام آرزوی من
گفتم که
چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی
تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی
وقت سحر