ز دام حسرت کجا گریزم

که همچو مرغ شکسته بالم

نمی توانم سخن نگویم

اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه ها ؛ شکسته قامت مرا

مگر چه کرده ام خدایا

شکسته سر شکسته پا

زیار آشنا جدا

کنون کجا روم خدایا

تنها ماندم

بر جا ماندم