منظومه‌ی بلند ابر شلوارپوش این‌گونه آغاز می‌شود

فکرتان خواب می‌بیند
بر بستر مغزهای وارفته
خوابش
نوکران پروار را ماند
بر بستر آلوده

باید برانگیزم جامه‌ی خونین دلم را
باید بخندم به این زخم‌ها
باید عنق و وقیح
ریش‌خند کنم
باید آن‌قدر بخندم
تا دلم آرام گیرد

[…]

ای شما
ظریف‌ترین ظریف‌ها
که عشق را
با کمانچه می‌خواهید
ای شما
خشن‌ترین خشن‌ها
که عشق را با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند
حتی يک‌ نفرتان
نمی‌تواند
پوستش را
چون من
شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در رد لب و لب

گوش کنید
در آن‌جا
در تالار
زنی هست
که از انجمن فرشته‌های آسمان دست‌مزد می‌گيرد
لباس تنش نازک است و برازنده
می‌بینیدش
که ورق می‌زند لب‌هایش را
انگار که
کدبانویی کتاب آشپزی را

اگر بخواهید
تن هار می‌کنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ

اگر می‌خواهید
حتی از نرم نرم‌تر می‌شوم
مرد
نه
ابری شلوارپوش می‌شوم

و سپس در چهار بخش بلند دیگر، ادامه می‌یابد. برای خواندن نسخه‌ی کامل
شعر، می‌توانید به کتاب ابر شلوارپوش، ترجمه‌ی مدیا کاشیگر رجوع کنید

تب نوبه می‌افتد
شعر می‌بافد
در فکری …

در اودسا بود
اودسا

ماریا می‌گوید:
تا ساعت چهار

هشت
نه
ده

می‌رسد دهشت شب
تنها می‌گذارد پنجره را
شب
شب سیاه
شب سرد زمستان

[…]

می‌آیی
عنق‌تر از عنق
می‌گزی پوست گوزن دست‌کشت را
می‌گویی:
راستی
خبر داری؟
دارم شوهر می‌کنم

بکن!
به درک!
خیال می‌کنی از پا در می‌آیم؟
چه باک!
ببین
آرامم
آرام‌تر از نبض يک مرده

[…]

از نو عاشق
باز روشن خواهم کرد
خم ابرو
به آتش
باز خواهم چرخاند
خم ابروی به آتش روشنم را
در قمارخانه‌ها
آواره‌های بی‌خانه را
خانه
خانه‌های سوخته است

بازی ‌ام می‌دهی؟
جنونت
یاقوت است
عقل یاقوتت
اما
نمی‌ارزد به پشیز گدایان
يادت رفته؟

[…]

الو!
مامان؟
مامان!
پسرت مریض شده
پسرت
بهترین مریضی دنیا را گرفته
مامان!
قلب پسرت گر گرفته
مامان
به خواهرها بگو
به لودا
به اولگا
بگو
پسرت
برادرشان
در به در شده

هر کلامی
می‌جهد بیرون
از دهان سوخته‌اش
رانده است و مطرود
حتی هر شوخی‌اش
مطرود است و رانده

دهان سوخته‌ی پسرت
روسپی‌خانه‌ی آتش گرفته‌ای است
قی‌ می‌کند
روسپیان برهنه‌اش را

مردم بو می‌کشند
بو
بوی سوختگی است

آتش‌نشانی کمک!
اما
آتش‌نشان‌ها
درنگ!
ترا به چکمه‌هايتان
ترا به برق کلاهتان
قلب مشتعلم را
با ملايمت خاموش کنید

 

View Comments 0


 

 

ولادیمیر مایاکوفسکی، (زاده ۱۹ ژوئیه، ۱۹۹۳ – درگذشته ۱۴ آوریل، ۱۹۳۰) شاعر درام‌نویس و فوتوریست (آینده‌گرای) انقلابی روسی در روستای بغدادی استان کوتائیسی گرجستان در قفقاز دیده به جهان گشود. وی در دوران خلاقیت و فعالیت‌های هنری یکی از استادان سبک فوتوریسم بود و همگام با خیزش‌های انقلابی در روسیه رشد یافت و پس از انقلاب بلشویکی روسیه و در دوران حکومت شوروی یکی از نام‌آورترین شاعران عصر خود بود.

این شاعر فوتوریست انقلابی روسی از سن ۱۴ سالگی به عضویت حزب بلشویک درآمد و از سال‌های قبل از انقلاب فعالیت هنری و سیاسی خود را آغاز نمود. وی در شعر روسی وزن، الفاظ، عبارات، تمثیل‌ها و استعارات تازه و بدیع پدید آورد، با دنبال نمودن سبک آینده‌گرایانه آثار خود را خلق می‌‌نمود ولی به همه اصول این سبک پایبند نبود و روش خاص خود را دنبال می‌‌کرد.

مایاکوفکسی از اتخاذ هیچ وسیله‌ای برای انتشار افکار و آثار خود باک نداشت و حتی در کوچه‌ها قدم می‌‌زد و برای مردم شعر می‌‌خواند. حکایت می‌‌کنند: «در سال‌های جنگی داخلی در روسیه او به جبهه‌های جنگ می‌‌رفت و در سنگرها اشعار خود را برای سربازان می‌‌خواند. مردم از اشعار او الهام گرفته، بی مهابا به جنگ می‌شتافتند. او با صدایی رسا و پرجوش و خروش در رادیو آثار خود را می‌خواند و مردم آن اشعار را فورا حفظ می‌کردند…»

از سیزده جلد میراث ادبی مایاکوفکسی، دوازده جلد آن بعد از انقلاب به وجود آمده است. او ادبیات منظوم و شعر را با واقعیت نزدیک کرده آن را در خدمت نیازمندی‌های معاصر گذاشت و تبدیل به سلاحی برای مبارزه در راستای اهداف خود نمود. مایاکوفکسی از اشعار کلاسیک لذت می‌‌برد اما بندهٔ آن‌ها نمی‌شد. او می‌گفت: هنر باید با زندگی درآمیخته بشود. یا باید در هم آمیخته شود یا باید نابود بشود.

مایاکوفکسی در سال ۱۹۳۰ به ضرب گلوله به زندگی خود پایان داد و بدین‌گونه دیده از جهان فرو بست. وی پیش از مرگ بر برگه‌ای نگاشت: «برای همه… می‌‌میرم…» بسیاری معتقدند علت خودکشی او سرخوردگی شدید از وضعیت اجتماعی و سیاسی اتحاد شوروی در آن زمان بود.

جسد وی در گورستان بزرگان انقلاب دفن گردید. وی در شوروی بزرگ‌ترین شاعر دورهٔ انقلابی لقب گرفته بود.

منابع

منم ولادیمیر مایاکوفسکی – مترجم حمید رضا فردوسی – انتشارات جادوان خرد

 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

View Comments 0

blog counter