خيال مکن
که من همان برگم
که می فروشم
تن معشوقم را
به گرمی خاک
در وقت سرما
و
دوباره مي رسم به تنه اي ديگر
به وقتي ديگر
..
که اين چرخه ي خيال انگيز
و فريب کارانه
برای عشاق نيست
که من همان برگم
که می فروشم
تن معشوقم را
به گرمی خاک
در وقت سرما
و
دوباره مي رسم به تنه اي ديگر
به وقتي ديگر
..
که اين چرخه ي خيال انگيز
و فريب کارانه
برای عشاق نيست






