برشاخه هاي درخت غار

دو كبوتر تاريك ديدم

يكي خورشيد بود

وآن ديگري ماه

همسايه كوچك !(با آنان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟

“ در دنباله ي من”  چنين گفت خورشيد

“در گلوگاه من”  چنين گفت ماه

 و من كه زمين را بر گرده خويش داشتم و پيش مي رفتم

دو عقاب ديدم همه از برف

و دختري سراپا عريان

كه يكي ديگري بود

و دختر هيچكس نبود

عقابان كوچك !( بدانان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟

“ در دنباله ي من”  چنين گفت خورشيد

“در گلوگاه من”  چنين گفت ماه

برشاخساران درخت غار

دو كبوتر عريان ديدم

يكي ديگري بود

و هر دو هيچ نبودند

 لورکا- ترجمه ی احمد شاملو

View Comments 2


راستی  !
توی مه سیگار کشیده اید ؟
زیر باران
وقتی حتی جلوی پایتان دیده نمی شود
راستی !
سادگی آن پسر روستایی را دیده اید که راه را نشان می دهد
با خوشحالی
بی هیچ کینه ای
با آن دستان شش انگشتش
راستی !
آن دخترک روستایی و خجالتی را دیده اید
که رخت ها را آب می کشد
با آن دست هایی که سرما را فریاد می زنند
براستی !
مرغی را دیده اید که با گربه ای سر می کند
بی هیچ کینه ای
. . .
بود
همه اینها براستی بود
آنچه که دروغ بود
من بودم
من

View Comment 1

blog counter