برشاخه هاي درخت غار
دو كبوتر تاريك ديدم
يكي خورشيد بود
وآن ديگري ماه
همسايه كوچك !(با آنان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟
“ در دنباله ي من” چنين گفت خورشيد
“در گلوگاه من” چنين گفت ماه
و من كه زمين را بر گرده خويش داشتم و پيش مي رفتم
دو عقاب ديدم همه از برف
و دختري سراپا عريان
كه يكي ديگري بود
و دختر هيچكس نبود
عقابان كوچك !( بدانان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟
“ در دنباله ي من” چنين گفت خورشيد
“در گلوگاه من” چنين گفت ماه
برشاخساران درخت غار
دو كبوتر عريان ديدم
يكي ديگري بود
و هر دو هيچ نبودند
لورکا- ترجمه ی احمد شاملو






