سير كردن گرفت از چپ و راست
ديد آيينه اي فتاده به خاك
گفت : حقا كه گوهري يكتاست
به تماشا چو برگرفت و بديد
عكس خود را ، فكند و پوزش خواست
كه : ببخشيد خواهرم ! به خدا
من ندانستم اين گهر ز شماست
ما همان روستازنيم درست
ساده بين ، ساده فهم بي كم و كاست
كه در آيينه ي جهان بر ما
از همه ناشناس تر ، خود ماست







takhtehsiyah said:
این روزها اما بچه ها روی تخته های سفید با ماژیک می نویسند ... ولی طعم گچ های سفید و تخته سیاه های ما کجا ، این طعم نیمه سرد ِ بی جان کجا ! اما من خوشحالم که حالا بعد از سال ها
دوباره تخته سیاهی هست برای نوشتن . و خوشحال تر، از بودن دست هایی آشنا و دل هایی آشناتر که از سیاهی تخته سیاه به رنگ های جهان نقب می زنند .
12 mins بعد از پست مطلب.ممنون برای حرف های خوبت که به طعم مربای ابر است ! ابری که بی طرفانه می نگرد همه را . ممنون .
takhtehsiyah said:
بیگانه ای رو به روی من در آینه ایستاده
نگاهش می کنم ...
شبیه هیچ کدام از من هایی که می شناسم نیست
برای یک من ِ دیگر
کاش آشنایی باشد !
( این کلمه ” گوهر ” را در مصراع ” من ندانستم این گوهر ز شماست ” به گمانم باید به ” گهر ” تغییر دهید . موقع خواندن وزن شعر را خراب می کند .)
31 mins بعد از پست مطلب.مسخ said:
خب، هر کسی سلیقه ای دارد و دنیا را یک جوری نگاه می کند که دیگری نمی تواند
به هر حال این همه آسمان و ریسمان کردم تا بگویم من این شعر را دوست ندارم.
14 hours بعد از پست مطلب.