باز شب شد و موجودي ديگر شده ام.
ماه را تکه تکه مي بينم با آن خال سياهش که ميگفتند چشم مسيح است
قديم ها چه خوب بود.
غمگين که ميشدم
راهي روستا مي شدم و صحرا
و بعد تکه اي علف خشک به دهان دراز مي شدم روي علف هاي گرم شده
از نور خورشيد و مي بستم اين چشمان انگار نفرين شده را.
باد هر چه دوست داشت با خود مي آورد.
از بوي گل و گندم گرفته تا بوي متعفن گوساله ي مرده در خشکرودي که
ديگر براي گذشته ي پر آبش تحسينش نمي کنند.
خشکرودي که ماهي ميگرفتيم روزي در آن و شنا هم بود البته و
چه خوب بود شستن گاوميشان به چرا برده تا آنها هم احساس خنکي کنند.
ما شادمان رويشان غلت مي خوريم و هيچ غمي يه يادمان نمي آمد.
يا که صبح زود مي رفتيم باغ پدربزرگ و هر چه خربزه ي نارس بود
مي چيديم و ناشتا مي خورديم و بعد انتظار دعوا و لذت فراري که نمي شود فراموشش کرد
نه از خود مي گريختيم و نه ازديگران.
غذايمان سيب بود و نانمان از گندم خود کاشته مان و گرمي تنورمان
از گه خشک شده ي گاو مان و . . .
و هر چه بود از خودمان بود و خدايمان
زندگي مان برکت داشت و شرافت و قداست و در يک کلمه سادگي
حالا شهر نشين شده ايم
شهر! چه واژه ي وحشتناکي.
مردمانش چشم به يکديگر دارند تا که فرصت دريدن بدانند و بدرند
چشم ها ديگر شرف ندارند به خدا
اينجا بدتر از جنگل شده است
اين بود مدينه ي فاضله مان؟
کجايي اي قاصدک صبح گاهي که نوازشم دادي به صبح روز آخرين
و پيام مسافر نارسيده آوردي و چه خوب آوردي.
کجایید پرندگان مسافری که پاییز که میشود می روید و نگاهی هم نمی کنید
که آیا کسی نمانده است بر جا
شب که ميشود و همه به خواب مي روند
انگار غمي ديرين بر دلم سنگيني مي کند و درمانش نمي دانم
و نظاره ي ماه و ستارگان و کهکشان راه شيري هم سودي ندارد
کهکشان راه شيري! اين هم از اختراعات شهري هاست به قول شريعتي
روستا زاده ها مي گفتند “راه مکه ” يا “شاهراه علي” و ما شهري ها
کهکشان
کاه کشان
به قول تاگور
آنان را بگذار که در جهان پر هیاهوی آتش بازی که بر گزیده اند
زندگی کنند
خدایا
دلم مشتاق ستارگان توست
بيگانه ي ” آلبر کامو ” از کتابهاي تاثير گذار است.(من اینطور فکر می کنم)
پيشنهاد مي کنم اين کتاب را حتي به قيمت يک شب بي خوابي
مطالعه کنيد
اين کتاب 65 صفحه دارد که 3 صفحه ي اول مقدمه ي مترجم
يعني مرحوم جلال آل احمد و حدود 8 صفحه بعدي مقاله اي از ژان پل سارتر است
به نظر من بهتر است ابتدا داستان خوانده شود ، و بعد مقاله ي سارتر
اين کتاب حدود 700کيلوبايت حجم دارد
از اینجا بردارید
سه جمله از کامو
1. شروع به فکر کردن، شروع به تحليل رفتن تدريجی است
2.پوچي فرزند تقابل انسان با سکوت دنياست
3.بشر تنها موجودي است که نمي خواهد آنچه باشد که هست
*******************************
توضیح : عکس و همینطور سه جمله فوق را از وبلاگ
آناهیتا آریا برداشتم