مهاجرت واژه ایست تلخ و شیرین . واژه ای که از نسل اولین بشر به فعلیت رسیده
و اکنون نیز چنین است ، و طبعا چون منطبق بر واقعیات – و گاه توهماتی که ممکن
است جای حقیقت را بگیرند – است ، در آینده نیز موجودیت (فعلی) خود را حفظ
کرد.
قطعا هر ذهنی به محض شنیدن این لغت -شاید فارسی- به دنبال نمودهای عینی و
گاه تصویر سازی های ذهنی بر می آید تا معنای آن را هر چه بهتر درک کند اما
منظور من از این نوشتار ، نه مهاجرت ِ اقوام بشر از مکانی به مکان ِ دیگر است
و نه کوچ پرندگان و سایر احشام ، و نه بر آنم تا علل و اهداف این جنبش – که بیشتر
حرکت فیزیکی را آشنای ذهن می کند تا جابجایی اندیشه ی ذهنی را ! – را بررسی کنم ،
بلکه هدف من ، اینجا ، ذکر “چند نکته” در باب چگونگی مهاجرت به سمت سیستم ها
و نرم افزارهای آزاد و شرح پاره ای تجربیات شخصی است و بس.
….
انسان مهاجر – هجرت را اینجا به معنای افزایش بُعد بدانید ، لکن نه بُعد مسافت ،
که بُعد اندیشه و فکر- قبل از آنکه تصمیم به هجرت گرفته باشد ، قطعا پیش زمینه
-هایی – بیشتر فکری – برای خود بوجود می آورد و اگر تصمیم به هجرت گرفت ،
پیش از آن ، ابتدا لوازم این سفر را تهیه کرده و حتما خود را قانع خواهد کرد که این
راه ، نهایتش سعادت است و از نیمه ی راه برگشتن ، جز خسارت – زمانی – چیزی
نخواهد داشت. فلذا با علم به موارد فوق و پس از آشنایی با لوازم سفر – تنها تدارک
کافی نیست – قدم به این ورطه میگذارد و چون هدفش را عالی می یابد ، سختی های
مسیر را به جان میخرد که هر که طاووس خواهد . . .
اگر چه عده ای مرارت های مسیر را به نقص ِ غایت آن نسبت می دهند . اما به راستی
آنها را چه به جور کشیدن ؟ ! آن هم در راهی که از پس هرگیاه سبز تفکرکه به شبنم

آزادی سیراب میشود ، خاری نهفته است که کعبه ی آمالش ، خلیدن ِ پای مسافران
کم تحمل است !

و اما آخر بحث من

قبل از هر حرکتی باید فکر کرد.
اول بار که عبارت ِ “جامعه ی آزاد – نرم افزار آزاد” به گوشم رسید و تلفیق عجیب ِ
کلماتی چون “نرم افزار” و”آزادی” و”جامعه” را دیدم ، شوقی عجیب تر در من ایجاد
شد تا به جستجوی منابع بیشتری – تنها جهت یادگیری و شاید ارضای حس کنجکاوی
و نه مهاجرت ! – باشم ، و اینترنت – این کتابخانه ی بزرگ جهان – کمک حال خوبی
بود تا با خواندن مقالتی چند در این باب – از جمله مقالات ریچارد استالمن – و مقایسه ی
این اطلاعت با آرمانها و تفکرات ذهنی خود ، به نتایجی دست پیدا کنم که مرا راغب به
مهاجرت کرد.
لذا با علم به مشکلات – با توجه به وجود بیش از اندازه ی فروم ها وmail list ها و… – و همچنین زیبایی نهایت ِ راه ، تصمیم به فراهم کردن مقدمات و امکانات – علمی ،
فکری و فیزیکی – برآمدم و به تدریج استفاده از نرم افزارهای آزاد را – در ویندوز ِ
کد بسته – گسترش دادم ، تا اینکه به مرور زمان و پس از آشنایی با محیط و افزایش
درصد استفاده از این نوع نرم افزارها و نیز پس از حل کردن بعضی مشکلات
سخت افزاری و نرم افزاری ، تصمیم ِ مهاجرت به سمت سیستم عامل آزاد لینوکس
را گرفتم و هم اکنون نیز در همین راه پر پیچ و خم و گاه دشوار ولی همراه با مناظری
بدیع ، هوایی خالص و آسمانی واقعاً آبی ! قدم گذاشته ام – اگر چه این زیبایی ها
دلیل نمیشوند که من گاه و بیگاه خسته و ناامید نشوم ، لکن راه زیباست و یقیناً انسانی-
و به این راه ادامه خواهم داد تا رسیدن ِ به مقصود !
( بدون هیچ اِبایی ! باید ذکر کنم که مدت این جمع آوری بساط و فراهم کردن فکر و
لوازم دو سال تمام بود ! )————————-
کمی آشفتگی ذهن و خیلی بیشتر ! عدم توانایی نوشتن را بگذارید کنارهم
تا بتوانبد مرا به خاطر نوشته هایی آشفته که یکپارچگی خاصی ندارند
ببخشایید !

View Comments 0


وقتی یک‌بار اتفاقی چشم‌هایت را باز کردی دیگر نخواهی توانست راحت بخوابی.

محدودیت‌ها به جهنم.

آزادی بشرهمه یا هیچه.

امروز مازوخیسم خودشو به شکل اصلاح‌طلبی نشون می‌ده.

وقتی مجلسِ ملی تئاترِ بورژوایی شه، همه‌یِ تئاترهای بورژوایی باید به مجالس ملی تبدیل شن.

[روی ورودی یک تئاترِ فتح‌شده.]

رفراندوم : چه بگیم آره چه نه ، بازنده‌ایم.

رییس‌ها رو عوض نکنیم، زندگی رو عوض کنیم.

فقط وقتی ارباب‌های خوبی خواهیم داشت که هرکس اربابِ خودش باشه.


Read more…

View Comments 0


” سرفه هم
که می کنم
تنهایم .”

咳をしても一人

بیش از این چه می خواهید بدانید ؟ !

اوزاکی هوسای(1926-1885)

منبع : برف بهاری

View Comments 0

blog counter